X
تبلیغات
فقط یه لحظه
فقط یه لحظه
 
قالب وبلاگ

در کتاب المراقبات آمده ، امام  مهربانیها  قبل از ورود به ماه رمضان به اباصلت توصیه هایی می فرمایند که یکی از آنها چنین است :

"در دل خود کینه ی مومنی را مگذار "

به عشق امام مهربانمان در این روزهای آخر شعبان مهربانی کنیم و ببخشیم تا خدا هم ما را ببخشد...

یاعلی مدد

التماس دعای فراواااااااااااااااااااااااان

[ دوشنبه هفدهم تیر 1392 ] [ 22:3 ] [ ریحانه ] [ ]

خدایا!

چقدر لذت بخش بود وقتی آن روز درست در ظهر روز سی ام فروردین ماه 92برای اولین بار چشمم به ایوان طلایش افتاد... چقدر لذت بخش بود وقتی سی و یکمین بهار زندگیم را در کنار ضریحش جشن گرفتم!...

حقیقتاً « ایوان نجف عجب صفایی دارد»...

دلم برای شش گوشه ی زیبایش تنگ شده...دلم لک زده برای لحظه لحظه های ناب سرداب... دلم لک زده برای ضریح دلنواز و غریب حبیب بن مظاهر...خوش بحال آنهایی که اوقات شعبانشان را در کنار ماه منیر بنی هاشم می گذرانند. خوش بحال کسانی که نیمه ی شب پانزدهم، زیر آسمان بین الحرمین، در کنار عشق زینب قرآن به سر می گیرندو الهی العفو می گویند!

خدایا! حسرت زیارتشان را بر دلمان مگذار...

حلول ماه شعبان بر عاشقان مبارک

یاعلی مدد

[ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ] [ 1:10 ] [ ریحانه ] [ ]

می گفت : به سختی توانستند پایه های محکمش را از زمین جدا کنند...

چقدر سخت دل کند آن ضریح قددیمی ...

و

چه آسان جای گرفت ضریح جدیدت آقا...



[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 0:19 ] [ ریحانه ] [ ]

تقدیم به بانوی کرامت حضرت معصومه (علیها السلام)

بانو سلام، دختر موسای طورها

هر جا قدم زدی شده کوهی ز نورها

من عاشقِ قدیمیِ این خانواده ام

 راهی شدم به محضرت از راه دورها

پیش شما هوای بهشت از سرم پرید

 این جا پر است بهجت و شور و سرورها

آن قدر هیبت و عظمت دارد این حریم

 جایی نمانده است برای غرورها

وقتی که آشیانه ی آل علی قم است

 فرش حریم آن شده گیسوی حورها...

(ایزدی)

پ. ن : چقدر دلم می خواست امشب حرم کریمه اهل بیت باشم...

خوش به حال همسایه هایت خانوم

حتما بخوانید :

چادرت را بتکان قصد تیمم داریم

[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 0:24 ] [ ریحانه ] [ ]

خدایا! مرا ببخش که در کار خیر یا جا زدم یا جار زدم

(شهید همت)

شادی روحش صلوات

[ سه شنبه نوزدهم دی 1391 ] [ 23:13 ] [ ریحانه ] [ ]

زبان حال خواهر :

یک عمر بود هجر تو،

یک اربعین نبود!!

جانم حسین...

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 16:5 ] [ ریحانه ] [ ]

چشمهایش مثل ابر بهار می بارید ،آسمان هم!.... پاهای خسته و خاکی اش تاول زده بود اما همچنان پابرجا و استوار پیش می رفت....شال مشکی اش را دور گردن پیچیده بود و هرز چندگاهی به چشمهای خیسش می کشید...بوی عطر سیب مشام همه را نوازش می داد... با ادب جلو می رفت... اشک می ریخت ... ناله می کرد... نوحه می خواند...به همراه انبوهی از عاشقان قدم برمی داشت....مات و متحیر گاهی به اطراف چشم می دوخت....ابرها زار می زدند و گویی بغض آسمان تمام شدنی نبود...ناگهان عکس درخشان خورشید از فاصله ای نه چندان دور در مردمک چشمانش برق زد... ایستاد....در زیر اشکهای آسمان نگاهش به شعاعهای تابان خورشید گره خورد....دستهایش را روی سینه گذاشت.... هق هق می کرد....شانه هایش تکان می خورد و باز هم می بارید... می بارید.... و می بارید....از آن سوی دنیا، از سرزمین کفر آمده بود...با زبان خودش درد دل می کرد...چیزی نمی شد فهمید.... فقط کلمه ای آشنا بارها و بارها همراه با بغضی جانسوز در جملاتش تکرار می شد :

حسین.... حسین...حسین...

اللهم ارزقنا زیاره الحسین (علیه السلام)

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 23:46 ] [ ریحانه ] [ ]



این گوهر به خون شده غلتان حسین توست
وین کشتی شکسته به طوفان حسین توست
این یوسفی که بر تن خود کرده پیرهن
از تار زلف های پریشان حسین توست
این از غبار تیره ی هامون نهفته رو
در پرده آفتاب درخشان حسین توست
این خضر تشنه کام که سرچشمه ی حیات
بدرود کرده با لب عطشان حسین توست
این پیکری که کرده نسیمش کفن به بر
از پرنیان ریگ بیابان حسین توست
این لاله ی شکفته که زهرا ز داغ او
چون گل نموده چاک گریبان حسین توست...
میرزا محمدتقی حجه الاسلام
متخلص به نیّر

[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 21:36 ] [ ریحانه ] [ ]
[ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ 0:30 ] [ ریحانه ] [ ]

سلام بر دوستان عزیز و بزرگوارم...

بسیار ممنوم از این همه لطف و محبتتون و شرمنده از اینکه نتونستم اون طور که باید و شاید بهتون سر بزنم و جواب محبتاتون رو بدم.

این روزا خیلی سرم شلوغه و فعلا نمی رسم آپ کنم اما خوشحال می شم بهم سر بزنید...

برام دعا کنید...

یاعلی

پ.ن : میلاد کریمه ی اهل بیت حضرت فاطمه ی معصومه(سلام الله علیها) بر همتون مخصوصا دختر خانومای گل و گلاب مبارک [گل]

پ.ن 2 : به وبلاگ سید حمیدرضا برقعی حتما سر بزنید. آدرسش توی لینکام هست. اشعارشون حتما دلتون رو هوایی خواهد کرد...

[ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 ] [ 23:42 ] [ ریحانه ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

هر لحظه را چنان زندگی کن که گویی واپسین لحظه است...
جریان اون شب رو حتماً شنیدی که امام حسین (ع) شب آخر به یاراشون برا موندن یا رفتن حق انتخاب دادن! چی شد که بعضیا رفتن و شدن یزیدی و بعضیا موندنو شدن حسینی؟...

عزیزی می گفت : تمام لحظات، ساعتها ، روزها و سالهای زندگی توست که اون یه لحظه رو برات رقم می زنه . همون یه لحظه ی انتخاب!!...

یادمون باشه ! فقط یه لحظه وقت داریم، فقط یه لحظه!
امکانات وب